آنچه که امروز مرا نگران آینده میکند
زخم های کهنه وکاری قدیمی ست
زخمهایی که از روز ازل بر پیکر انسانیت نقش بسته
آنچه که وجودم را میسوزاند وصدایم را می لرزاند
کودکی کودکان فرداهاست
کودکی ای که در غم واندوه ورنج ومحنت می گذرد
آتشی که در دلم فروزان است آتش نمرودی دردهاست
آتشی از ناله پیرزنی در سوگ پسر
آتشی از گریه های کودکی در فراغ پدر
آرامش از خانه ام پر کشید و درد آمد
اکنون سیه جامه ام
در سوگ باغبان باغ وجودم سیه جامه ام
میگریم و می نالم از این رنج
به امید نا امید ها چشم دارم
احمد
|
+| نوشته شده توسط
احمد در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386
|