و اینک برای عزیزی می نویسم که پنجره ای از امید را به رویم گشود
ولی .............
این بار قطعه از مرثیه قلبم را می نگارم :
با کوله باری از غم در میان غربت روزگار آواره ام
من سکوت سردی از جنس پائیزم
صدای قلبهای بی تپشم
دلم آکنده از غم نامه است
...............................
بگذریم
اگر روزی نبودم دعایم کنید
|
+| نوشته شده توسط
احمد در شنبه چهارم آبان 1387
|